تو باز می گی برو بابا دیوونه
شب و غم و یه آسمون ستاره
من و تو و حرفای نیمه کاره
دلم میگه که گردش زمونه اس
نگاه تو دنبال یه بهونه اس
یادم باشه بندازمت توی آب
شاید بشی ماهی من توی خواب
قلاب عشقو می ندازم توی آب
شاید به چنگت بیارم توی خواب
بیا بگرد دور دلم حسابی
منم شدم ماهیگیر قلابی
بهونه اونجاست سر اون قلابه
قلاب همون جاست سر اون مردابه
بدو زرنگ باش توی این زمونه
نگو دلم روی زمین می مونه
یه وقت نگی من بی وفایی کردم
یا که خودم دلمو هوایی کردم
تو دنبال بهونه بودی منم
فقط برات بهونه پیدا کردم

سلام به همه دوستان خوبم
امیدوارم سالم و سلامت باشید و بهتون خوش بگذره
باید ببخشید که اینقدر دیر به دیرآپ میکنم
امیدوارم از این مطالب جدید خوشتون بیاد

من سکوتم تو ترانه من یه فانوس تو زبانه من نگاه
مات و گنگم تو نگاهی عاشقانه من یه زخمم تو یه
مرهم من به ندرت تو دمادم من یه باغ گر گرفته
تو مثل نزول شبنم منو تو دو تا مسافر توی شهر
قصه ها تو ترانه خون جاده های بی صدا

تا حالا کفشاتو نگاه کردی؟
دو تا عاشق
دو تا همراه کی بی هم می میرن
با هم خاکی میشن
بدون هم زیر بارون نمیرن
کاش آدما هم یکم از کفشاشون یاد بگیرن....

به روی گونه تابیدی و رفتی
مرا با عشق سنجیدی و رفتی
تمام هستی ام نیلوفری بود
تو هستی مرا چیدی و رفتی
کنار اتظارت تا سحر گاه
شبی همپای پیچک ها نشستم
تو از راه آمدی با ناز و آن وقت تمنای مرا دیدی و رفتی
شبی از عشق تو با پونه گفتم
دل او هم برای قصه ام سوخت
غم انگیزست توشیداییم را
به چشم خویش فهمیدی و رفتی
چه باید کرد این هم سرنوشتی ست
ولی دل رابه چشمت هدیه کردم
سر راهت که می رفتی تو آن را به یک پروانه بخشیدی و رفتی
صدایت کردم از ژرفای یک یاس
به لحن آب نمنک باران
نمی دانم شنیدی برنگشتی
و یا این بار نشنیدی و رفتی
نسیم از جاده های دور آمد
نگاهش کردم و چیزی به من نگفت
توو هم در انتظار یک بهانه
از این رفتار رنجیدی و رفتی
عجب دریای غمنکی ست این عشق
ببین با سرنوشت من چها کرد
تو هم این رنجش خکستری را
میان یاد پیچیدی و رفتی
تمام غصه هایم مقل باران
فضای خاطرم را شستشو داد
و تو به احترام این تلاطم
فقط یک لحظه باریدی و رفت ی
دلم پرسید از پروانه یک شب
چرا عاشق شدی در عجیبی ست
و یادم هست تو یک بار این را
ز یک دیوانه پزسیدی و رفتی
تو را به جان گل سوگند دادم
فقط یک شب نیازم را ببینی
ولی در پاسخ این خواهش من
تو مثل غنچه خندید و رفتی
دلم گلدان شب بو های رویا ست
پر است از اطلسی های نگاهت
تو مثل یک گل سرخ وفادار
کنار خانه روییدی و رفتی
تمام بغض هایم مثل یک رنج
شکست و قصه ام در کوچه پیچید
ولی تو از صدای این شکستن
به جای غصه ترسیدی و رفتی
غروب کوچه های بی قراری
حضور روشنی را از تو می خواست
تو یک آن آمدی این روشنی را
بروی کوچه پاشیدی و رفتی
کنار من نشتی تا سپیده
ولی چشمان تو جای دگر بود
و من می دانم آن شب تا سحرگاه
نگارن را پرستیدی و رفتی
نمی دانم چه می گویند گل ها
خدا می داند و نیلوفر و عشق
به من گفتند گل ها تا همیشه
تو از این شهر کوچیدی و رفتی
جنون در امتداد کوچه عشق
مرا تا آسمان با خودش برد
و تو در آخرین بن بست این راه
مرا دیوانه نامیدی و رفتی
شبی گفتی نداری دوست من را
نمی دانی که من ن شب چه کردم
خوشا بر حال آن چشمی که آن را
به زیبایی پسندیدی و رفتی
هوای آسمان دیده ابریست
پر از تنهایی نمنک هجرت
تو تا بیراهه های بی قراری
دل من را کشانیدی و رفتی
پریشان کردی و شیدا نمودی
تمام جاده های شعر من را
رها کردی شکستی خرد گشتم
تو پایان مرا دیدی و رفتی








| دل من باز گریست | |
|
قلب من باز ترک خورد و شکست
از چشمانت میخواندم که به آسانی
و نخواهی فهمید بی تو این باغ پر از پاییز است
رویایی بیش نباشد و سر انجام
|

عاشق عاشق تر
نبود در تار و پودش دیدی گفت عاشقه عاشق
@@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@
امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه دیدار این خونه
فقط خوابه ، تو که رفتی هوای خونه تب داره ، داره از درو دیوارش غم
عشق تو می باره ، دارم می میرم از بس غصه خوردم ، بیا بر گرد تا ازعشقت
نمردم، همون که فکر نمی کردی نمونده پیشت، دیدی رفت ودل ما رو سوزوندش
حیات خونه دل می گه درخت ها همه خاموشن، به جای کفتر و گنجشک کلاغای
سیاه پوشن ، چراغ خونه خوابیده توی دنیای خاموشی ، دیگه ساعت رو
طاقچه شده کارش فراموشی ، شده کارش فراموشی ، دیگه بارون نمی
باره اگر چه ابر سیاه ، تو که نیستی توی این خونه ، دیگه آشفته
بازاریست ، تموم گل ها خشکیدن مثل خار بیابون ها ، دیگه از
رنگ و رو رفته ، کوچه و خیابون ها ،،، من گفتم و یارم گفت
گفتیم و سفر کردیم،از دشت شقایق ها،با عشق گذرکردیم
گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداری، عشقو
به فراموشی ،چند روزه تو می سپاری
گفتم که تو می دونی،سرخاک
تو می میرم ، ولی
تا لحظه مردن
نمی گیرم
دل از
تو





این که با منی تو یا نه یه سوال نقره ای بود/پاسخ اون رو برای عالمی مساله کردی
آسمون آرزو هام واسه هجرت تو لرزید/با جرقه نگاهت تو دلم زلزله کردی
تو دیگه جایی برای غرورو التماس من نذاشتی/هرچی خواستم که بمونی طلب فاصله کردی
آخرش با تو نگفتم برا با تو بودن دیگه دیره/گفتی وقتش رسیده از خیانت گله کردی


......................................................................................................................................
زندگی حواسشو جوع میکنه تا اون چیزی رو که دوستش داریم ازمون بگیره
شکسپیر

بذار این هق هق من تب بارون بگیره
گفته بودین دلتون دلی رو نمیشکنه
داره انگار دلتون زیر قولش میزنه
اشکای ناقابلم نازنین قربونتون
نمیزارم به خدا غم بشه مهمونتون

Zendegi mesle phyano mimone
Dokmeye siyah baraye lahzehaye talkh
Dokmeye sefid baraye lahzehaye shad
Bayad har do dokme ro baham bezani ta
ahangesh ghashang beshe

اگه یه روزی یکی اومد بهت گفت عاشقته سعی نکن بهش بگی عاشقشی
اگه یه روزی یکی اومد بهت گفت همه زندگیش تویی سعی نکن اون همه زندگیت باشه
چون ممکنه یه روزی بیاد بهت بگه ازت متنفره.اون وقت تو نمیتونی ازش متنفر باشی....../.![]()

توخلوت آینه هابه انتظار نشسته بود
میخواست از اینجا بگذره اما نمیدونست کجا
دلش پراز گلایه بود اما نمیدونست چرا؟
دفتر خاطراتشو رو طاقچه جا گذاشتو رفت
دل که به جاده ها سپرد کسی اونو صدا نزد
نگاه عاشقانه ای برای او دعانکرد......
حالا دیگه تو غربتم ستاره پر نمیزنه
تولحظه های بی کسی پرنده پر نمیزنه
با کولباره خستگی تو جاده های خاطره
مسافر خسته من یه عمره که مسافره



خود را به شیشه میکوبد



به خدا اینها شوتهای هوایی نیست ضدحمله هم نیست که دفعشان کنی.نگذار فراق تو در همین بازی نخست از دور شرکت کنندگان جام پیکار حذفم کند.تو چه اسان مرا از اوج جدول ارامش به دسته اخر دلواپسی فرستادی.من فقط از تو گل خوردم.حالا که میگویی مرا می فهمی با مهربانیهایت برایم از تقدیراوانتاژ بگیر.یاد تو در بین ۹۰دقیقه صبوری وتحمل رهایم نمیکند.تو را به خدا تجدید نظر کن تو دیگر کارت قرمز نشانم نده.
نازنینم محرومم مکن.....بگذار تماشایت کنم تا بتوانم زندگی کنم......
من تنها با دیدار تو زمین دنیاو توپ تقدیر را خواهم بوسید وبا افتخار به عنوان پیشکسوتی در عشق برای همیشه با جام زندگی خداحافظی خواهم کرد

پس سعی کن خودت رو جلوی دیگران تندتند ورق نزنی که اگه زود
تموم بشی مطمئن باش میرن سر یک کتاب دیگه....................

در هوای عاشقی با عشق پروازم بده
گوش به فریادم بده با نگاه خواستنی
خواستی پروازم بده.
عشق مثل گرمی آب مثل اتیش روی
آب مثل تب کردن خورشید عشق مثل
جاری رود مثل الماس کبود غصه بود
نبود عشق مثل رنگ نیاز محترم مثل
نماز مثل رفتن زیارت واسه عاشق
چاره ساز........

اگه باشم عاشق تو
غیر دل چیزی ندارم که بدونم لایق تو
دلم از دار دنیا به تو هدیه داده بودم
با کمال بی پناهی به تو تکیه داده بودم
هر بلایی سرم اومد همه زجری که کشدم
همه رو به جون خریدم ولی از تو دل نبریدم
هر کی دیدم تو رو دیدم هر جا بودم با تو بودم
تو سبک شدن تو رویا همه جا به تو رسیدم
